|
بجز از علی نباشد،بجهان گره گشایی طلب مدد از او کن،چور رسد غم و بلایی چو بکار خویش مانی،در رحمت علی زن بجز او بزخم دلها،ننهند کسی دوایی بشناختم خدا را،که شناختم علی را بخدا نبرده ایی پی،اگر از علی جدایی نظری به لطف و رحمت،بمن شکسته دل کن که تو یاره دردمندی،که تو یاره بینوایی ز ولای او بزن دم،که رها شوی ز هر غم سر کوی او مکان کن،بنگر که در کجایی همه عمر همچو عاشق۱،طلب مدد از او کن که بجز علی،نباشد بجهان گره گشایی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط ایمان نورمحمدی
|
جهان عشق و ديگر زرق سازی همه بازيست،الا عشق بازی
بی عشق جهان مباد که کانون زندگی از فروغ او گرم و روشن و فشار طاقت فرسای حوادث با نوازش او مطبوع و آسان.راستی اگر ما عاشق نبودیم،چگونه اين عمر دور و دراز و خسته کننده را طی می کرديم و با چه حرارت کارخانه حيات ما بکار می افتاد؟برای که بر می خواستیم و برای که می نشستیم؟آری قوت عشق با تحريک معنوی خود ما را به فعاليت و کوشش وا می دارد و دورادور دست بر سرو روی ما می کشد.همین عشق که درد بی درمان است،در عين حال درمان همه درد!عشق،فقط عشق شمع محفل و انيس شبهای تار ماست.عشق مدار زندگانی و شيرازه کتاب اميد و آرزوست.جاويد باد عشق بهر که و هرچه علاقه گيرد.بياييد برويم،برويم و برگرديم،پروانه شويم،پرواز کنيم،يک لحظه از اين هياهو،از اين غوغا بر کنار شده، عشقی در سر و شوری در دل بگيريم.بياييد برويم،آخر ما هم روزی پروانه بودیم،انیس شبهای تارمان فرشتگان بودند و شمع مجلس ما را مهر و ماه میافروختند.آری همان روز که از آلایش مادیات دامن ما پاک بود،همان روز که در بالای بام آسمان آشیان داشتیم،که من شیدازده اکنون بال و پر آراسته همی خواهم که از اینجا تا بهشت برین،تا خانه نازنین پيغمبر و یگانه مولوده کعبه پرواز کنم،شما هم بال و پر بیارید،شما هم پرواز کنید که بدور شعله فروزان عشق خود را پروانه صفت نابود کنید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط ایمان نورمحمدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط ایمان نورمحمدی
|
|
|