|
تَعاَلیُ الله عَما يَقولون <<او>> فراتر از اندیشه هاست ای آنکه از پشت حجابهای غیب بر پيدا و پنهان ما آگاهی و در ماورای نور و ظلمت اسرار نا گفته را می شنوی و ارتعاش اندیشه را در پرده های لطیف مغز می بینی ترا بیگانگی و عظمت میشناسم و بر آستان شکوه و قدرت تو پیشانی بندگی بر خاک می گذارم. ترا با دیدگان بینا نمیبینند،ولی نادیده ات نیز نمی انگارند.فروغ جمال تو در قلب ها و عواطف شعله عشق میافروزد،اماجلوه دلبری تو از چشم انداز مستور است. دستگاه خداوندی تو آنچنان بلند است که پرواز اندیشه از پیرامون آن محال باشد،ولی دست دلنواز و مهربان تو در اعماق دریاها و خمیدگی دره ها کوچکترین و پست ترین ذرات موجود را مشمول نوازش و مهربانی خود قرار میدهد. خداوندا نه آن بلندی پر اوج و پنجه های ضعیف دست ما را از دامن لطف تو کوتاه میسازد و نه این رحمت عمیق و پهناور پایه عرش الوهیت تو را فرو می آورد. در فرازی که از فرود جدا نیست،خانه داری و با دور ترین فاصله از نزدیکترین نزدیکان با جان ماهم خانه و همسایه ایی. حکیم خردمند ترا می شناسد،ولی از حقیقت وجود و اسرار الوهیت تو آگاه نیست.بدو عصائی چوبین بخشیده اند تا استدلال کند و در ظلمات اوهام راه را از چاه باز شناسد. اما آن شاهپر بلند پرواز ویژه پروانگان عشق باشد که تا سرادق جلال تو بال زنند و در گرادگرد شمع حقیقت بگردند و یک لحظه آسیمه سر تسلیم شعله وصال گشته در امواج بیکران نور و هستی شخصیت خود را محو سازند و پرتو آسا بخورشید بیزوال وحدت باز گردند. ای پروردگار بزرگ ، هنگامیکه شب فرا می رسد و از گریبان خون آلوده شفق عفریت ظلمت سر بیرون میکشد،ترا سپاس میگزارم و ترا میستایم. در سپیده دم که پنجه های ظریف آفتاب بر پیشانی افق با قلم طلا آیات نور می نگارد،بیاد تو هستم و ترا می پرستم.هر آن ستاره فروزنده که از گوشه چادر شبرنگ سپهر یکدم آشکار و یکدم نهان میشود و دور نمای بدیع خود را بدین عشوه ها جذاب تر جلوه میدهد از بزرگی و قدرت تو غافل نیستم. همه جمال تو میبینم،چون دیدگانم بروی جهان باز شود،و از پای تا بسر یک پاره قلب مینمایم که عاشقانه با تو راز گویم. از هر در که سخن گویند،فرسوده شوم،ولی همینکه نوبت بحدیث تو افتد،نشاطی از نو گرفته و داستان را از سر آغاز کنم. ترا میستایم و بدین ستایش همی خواهم که ابرهای رحمت بر ما بسیار ببارد و در این موفقیت نعمت تو تکمیل گردد. با این ستایش جان خود را پیشگاه غزت تو تسلیم میسازم و در حصار عصمت تو از لغزش و گناه پناه میجویم.
(((مرا بتوانگری خویش نیازمند کن،اما از توانگران بی نیاز ساز)))
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط
|
|
|