|
سالها پیش در چنین روزی که دیروز صبحی بود که امروز به آن می بالیم و پر افتخار خادم مکتب حقّش هستیم.دیروزی که فردایش روز قیامت است.دیروزیست که انسانهای بسیار در مکتبش به بلندمرتبگی وخویش تنداری دست می یابند. در 18 ربیع الاول آن سال زمان آن فرارسیده بود که محمد(ص) پای در دنیایی که پر از جهل و نادانی و ستم وستمکاری بود بگذارد و مردم را با خالق خود و جهان هستی آشنا سازد و کلام حق پروردگار را برای آنان بازگو کند،رحمانی بودن را بگوید تا معنای گناه را درک کنند.تلخیه مزه گناه را مکرراً می فرمودند تا مزۀ شیرین عبادت در وجودشان نقش ببندد.محمد(ص) به آنان این را فهماند که اگر کسی بتهای مقدس آنان را نسازد دیگر بتی برای پرستش بوجود نمی آید پس این جهان همراه با انسانها و دیگر موجودات،کوهها،دریاها و اینهمه نعمت بدونه خالق نمی تواند خلق شده باشد.همۀ اینها دلایلی کافی و عقلانی برای اثبات خداوند است. محمد(ص) کتاب آسمانی قرآن را در سینه داشت و آن را به مسلمانان هدیه کرد تا از آن ببعد آن را بخوانند و برای بهتر زندگی کردن خویش و پیشرفت جامعه از آن استفاده کنند.از آن درس بگیرند و آگاه شوند.او تنها فرستادۀ پروردگار بود که همچون وزیری لایق و شایسته چون علی(ع) را در کناره خود داشت.محمد(ص) آمد تا ادیان ماقبل خود را تکمیل کند،مراسم حج را بر مسلمانان واجب شمارد و خدمت به خلق را عبادت معنا دهد. آری.. براستی او شمع محفل الهی بود بیایید با هم پرواز کنیم بدور شعله فروزان عشق الهی خود را پروانه صفت نابود کنید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 3:54 قبل از ظهر  توسط
|
جهان عشق و ديگر زرق سازی همه بازيست،الا عشق بازی بی عشق جهان مباد که کانون زندگی از فروغ او گرم و روشن و فشار طاقت فرسای حوادث با نوازش او مطبوع و آسان.راستی اگر ما عاشق نبودیم،چگونه اين عمر دور را دور و خسته کننده را طی می کرديم و با چه حرارت کارخانه حيات ما بکار می افتاد؟ آری قدرت عشق با تحريک معنوی خود ما به فعاليت و کوشش وا می دارد و دورادور بر سرو روی ما می کشد.همین عشق که درد بی درمان است،در عين حال درمان همه درد!عشق،فقط عشق شمع مهفل و انيس شبهای تار ماست.عشق مدار زندگانی و شيرازه کتاب اميد و آرزوست. جاويد باد عشق بهر که و هرچه علاقه گيرد. بياييد برويم،برويم و برگرديم،پروانه شويم،پرواز کنيم،يک لحظه از اين هياهو،از اين غوغا بر کنار شده،عشقی در سر و شوری در دل بگيريم.بياييد برويم،آخر ما هم روزی پروانه بودیم،انیس شبهای تارمان فرشتگان بودند و شمع مجلس ما را مهر و ماه میافروختند.آری همان روز که از آلایش مادیات دامن ما پاک بود،همان روز که در بالای بام آسمان آشیان داشتیم،که من شیدازده اکنون بال و پر آراسته همی خواهم که از اینجا تا بهشت برین،تا خانه نازنین پيغمبر و علی پرواز کنم،شما هم بال و پر بیارید،شما هم پرواز کنید که بدور شعله فروزان عشق خود را پروانه صفت نابود کنید.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط
|
|
|