|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط
|
بِسْـــمِ الله اَلْرَحْمـٰـــنِ اَلْرَحيـــــمْ خداوندا: امسال نيز همچون سالهای قبل روزهای آخر خود را می گذراند و جای خود را به بهاری نو و آغازی نو برای گذزاندن تقديم می کند يک سال با ساعات و ثانيه های بسيار ، با راحتی ها و ناراحتی ها،با تمام دردها و رنجهايی که در آن زمان غير قابل تحمل تصور می شد به روزهای پايانيی خود رسيده و ما نيز يکی از مسافرانيی هستميم که همراه آن از آغاز تا پيايان بوده ايم و حالا زمانی است که بايد نمره کارنامه اعمال و رفتار خود را که در طی اين مدت انجام داده ايم را ببينيم تا متوجه شويم بيشتر چه اعمالي را انجام دادهايم يا علی: می دانم برای کارنامه ايی که تو نمره قبولی آن را ميدهی تنها نيايش و عبادت کافی نيست زيرا تو به من آموختی،اگر دست فتاده ايی گرفتی مـــــــــردی اگر حـــق را به نا حــــق نکردی،اگر مال مردم را همچون مال خود دانستی،اگر از دروغ گويی و رياء کاری پرهيز کنی،و اگر در سختيه روزگار بيچاره ماندی و لب به کفر باز نکردی،در اين پايان سربلند و آسوده خاطراز قبولی در امتحان الهی به انتظاره آغازی نو در زيباترين فصل سال می رويم ای يگانه فرزنده کعبــــه: با تمام وجود و با پاک ترين احساس و با خالصانه ترين کلا م از تو برای بيماران طلب شفاء،برای بيگناهانه دربند طلب حـــق،برای گمراهان طلب نشان راه،برای بيچارگان طلب چاره کار را دارم و برای خود: طلبِ رسيدن به وصالت و ديدار جمال حــــقت را دارم تو می دانی که : هر چه در اين گذران برايم به خوبی يا بدی پيش آيد صلاح تو می دانم و شکر گذار خواهم بود. (((عيد نوروز مبارک)))
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط
|
مدتي است كه صداي عشق براي قلبِ بي نظمم,نظم را نجوا مي كند.طلب وصال رُخ يار دارد و او را تمنا مي كند.جوياي دل شدم كه كدام معشوق صداي قلب خورده مرا از عشق به نظم آورده.كيست كه اينگونه معشوق دل بي ياره من شده؟حال تازه ايي دارم ديگر براي نرسيده به وعدگاه يار نگران نيستم,ديگر هراسان ار خواب بيدار نمي شوم كه رندان بي گمان دست در آغوش نگارم برده اند.چه زيبا شده اسن پرواز احساس تنهايي,اين هفت رنگ رنگين كمان صبح دم را تا به امروز در خلوت شخصيم نديده بودم!در جاده عشق ديگر به خيال اسب سواره سپيد پوشي نمي بينم زيرا حقيقت عشق را دارم.چقدر اين حقيقت زيباست. به پيش رفتم تا طلب از عشق كنم,ديدم قبل از من او پيش آمده,خواستم لب را به طلب باز كنم ديدم او قبل از بيان من طلبم را به بهاي عشق پرداخت.نديده بودم معشوق را كه ياري دهد.نشناخته بودم معشوقي را اينگونه عشق مرا پاك و بلند مرتبه و بزرگوار بشمارد.از او آموختم كه چگونه عاشق باشم,اين را مي آموزم كه چگونه سپاس گذار از لطف و كرم معبود باشم.در اين مدت چقدر زندگي زيباتر شده,انديشه هاي منفيم به مثبت انديشي تبديل شده و اين را درك كردم كه: هر چقدر بيشتر گناهانِ گذشته را پاك كنم و براي آينده پاك نگاه دارم بيشتر به معنويات عشق الهي و اسرارش واقف مي شوم كه اين مهم نزديكتر شدن به معبود است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط
|
|
|